سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
درب کنسرو بازکن برقی

یا لطیف


امشب سکوتِ دور و برم درد می کند

حتّی نیایش سحرم درد می کند

 

می خواستم غزل بسرایم برای تو

با این ردیف که : " سفرم درد می کند"


حال و هوای قلب من این روزها بد است

سر بر سرم مذار ، سرم درد می کند


تا آمدم که عقده ی دل وا کنم نشد

دیدم که باز چشم ترم درد می کند


دیگر هوای پر زدنم نیست آسمان

وقتی که سخت بال و پرم درد می کند

 

م . ناصری بهمن93

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ . ن : این غزل رو به درخواست خانم غَیث گذاشتم

البته جز بیت آخر ، بقیه ابیات تغییر کردن


نوشته شده در دوشنبه 93/11/6ساعت 5:49 عصر توسط هور نظرات ( ) |

یا لطیف


آسمان دارد بغض

دل دریا خون است

وَ سرانگشت زمین یخ زده در این شب ها

ماه در گوشه ی از چادرِ شب پنهان و...

زهره حالش خوش نیست

سوی چشمش شده کم...

باز هم سنگ زدند به تن نسترن و نیلوفر ، عدّه ای رهگذر بی احساس

باز هم گوشه ای از این دنیا به گل یاس اهانت شده است

بازهم قلب شقایق خون و...

پر پرواز چکاوک بسته است

قاصدکْ سرگردان

پیچک از درد به خود می پیچد...

چه کسی باز به خورشید اهانت کرده که تن بید چنین می لرزد؟

قلم بی شرمی توی دستِ چه کسی چرخیده ؟

چه کسی خواسته کمرنگ کند سرخی خونِ مسلمانان را...؟

مرگ بر آن قلم بی احساس که زده زخم به قلب احساس

وَ قلم باد دو دستی که سپرده است به انگشتانش قلم توهین را...

ما نمردیم هنوز !

تا که دنیا باقی است

جوهر سبز رسالت جاری است بر دل دفتر تاریخ زمان...


م . ناصری بهمن93


نوشته شده در چهارشنبه 93/11/1ساعت 4:21 عصر توسط هور نظرات ( ) |

یا لطیف


وقتی غزل غصّه دارد حال دل من خراب است

شعرم پُر از ناامیدی است وقتی ردیفش سراب است


یک مثنوی می سُرایم هفتاد مَن از غم و درد

در تک تک واژه هایش روح قلم در عذاب است


می خواستم تا بگویم شعر وفاداری ات را

دیدم که بی مِهری تو حالا خودش یک کتاب است


یخ می زند قلب شعرم وقتی که سردی تو با من

چون سایه ات بر سر دل ، مثل خود آفتاب است


نه قافیه ، نه ردیفی... موزون نشد شعر من باز

وقتی غزل غصّه دارد حال دل من خراب است


م . ناصری دی93


نوشته شده در یکشنبه 93/10/28ساعت 3:25 عصر توسط هور نظرات ( ) |

یا لطیف


دلگیرم از تو ، از دلِ تو ، از نگاهِ تو

از رازهای مخفی چشم سیاه تو


از بغض های حک شده بر لوح سینه ات

از گریه های بی سببِ گاهگاهِ تو


از لحظه های رفته ی چشم انتظاری ام

از دیده ای که دوخته بودم به راهِ تو


از تو که دل بریدی و بُردی دلِ مرا

از خود که بی پناه شدم در پناهِ تو

 

در گوش آسمان و زمین داد می زنم:

دلگیرم از تو ، از دلِ تو ، از نگاهِ تو

 

م . ناصری دی91


نوشته شده در پنج شنبه 93/10/25ساعت 11:43 عصر توسط هور نظرات ( ) |

یا لطیف

بانویی از جنس خدا ، بر دیده مهمان می شود

دارد کویر قـــم به شــوقش نورباران می شود


ماهِ مدینه می رسد ، شب روز روشن می شود

امشب تمام کــــوچه ها آیـینه بندان می شود


م . ناصری اسفند91

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ . ن اول : پنجشنبه سالروز ورود بانوی آب و آیینه به کویر قمِ

پ . ن  دوم : دیشب خواب دیدم حضرت آقا اسممو صدا زدن و فرمودن : خانم ناصری بخونه  !

صبح که بیدار شدم تعجب کردم از خوابِ دیشبم...

چند ساعت بعدش یکی از دوستان تماس گرفت و گفت:

چند روز بعد تو حرم حضرت معصومه (س) شعرخوانی داری

وَ خوابم چه زیبا تعبیر شد...


نوشته شده در سه شنبه 93/10/23ساعت 9:16 عصر توسط هور نظرات ( ) |

   1   2      >

Design By : Pichak