سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
حوزه مجازی مهندس طلبه

یا لطیف

 

باید برایت بی صــدا باران ببارم 

با چشم های خود که نه ! با جان ببارم


از کفر خود برداشتم دست و برایت...

می خواهم امشب تا ابد ایمان ببارم


بر روی گل هایی که پژمردند بی عشق 

با دست هایم قطره ای احسان ببارم


حالا که حال بغض های من وخیم است

مثل هــوای ابری آبان ببارم


در نیمه ی شب بر سرِ سجاده ی عشق

باید که خود را بشکنم ، آسان ببارم

 

در این شبِ تاریک ، شاید ماه خواب است

باید برایت بی صدا باران ببارم


م . ناصری آبان93


نوشته شده در شنبه 93/9/1ساعت 10:2 عصر توسط هور نظرات ( ) |

یا لطیف


بوی عطری عجیب می آید

اشک ها بی شکیب می آید

شبِ جمعه... هوای کرب و بلا

باز هم بوی سیب می آید

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اوج را با سقوط معنا کرد

حرف را با سکوت معنا کرد

راز دستانِ التماسش را

نیمه شب با قنوت معنا کرد

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

از هیاهوی خانه دلگیرم

از سکوتِ شبانه دلگیرم

در پیِ علّت و دلیل مباش

به خدا بی بهانه دلگیرم

 

م . ناصری آبان93


نوشته شده در سه شنبه 93/8/27ساعت 3:5 عصر توسط هور نظرات ( ) |

یا لطیف

 

به دنیا آمدم مــاهِ محــرّم

گِره خورده دلم با غّصه و غم

بسوزان شمع جانم را خدایا

شهیدم کن شهیدم کن شهیدم...


م . ناصری آبان93

______________________

پ . ن اول : آبان بود و محرّم سالی که به دنیا آمدم...

مادر مرا با شیره ی جانش سیر کرد و با اشک های روضه سیراب...

غم حسین از همان شیرخوارگی با جان من عجین شد و خونِ عاشقی در رگ هایم جاری...

بزرگ شدم با روضه ی مادر ، روضه ی میخِ در و روضه ی خواهر و برادر...

سال ها حسرت شش گوشه در کنج دلم زانو بغل گرفته بود ،

تا اینکه به لطف ارباب شدم گوشه نشینِ حرم...

دیوانه بودم... آه ! دیوانه تر شدم...

پ . ن دوم : به جای تولدت مبارک بگویید : شهادت نصیبت...


نوشته شده در سه شنبه 93/8/20ساعت 3:2 عصر توسط هور نظرات ( ) |

یا لطیف


لالایی اصغر من... ذکر لب رباب است

یک دختر سه ساله حالِ دلش خراب است


ساقی سوار بر اسب ، دارد عَلم به دوشش

مشکی به دوشِ دیگر ، در جستجوی آب است


زینب میانِ خیمه دلواپسِ حسین و...

سهم نگاه خیسش تشویش و اضطراب است


از گوشه ای کمان و تیر سه شعبه پیداست

بر روی دستِ بابا شش ماهه خوابِ خواب است...


افتاده سر به سویی ، پیکر به سوی دیگر

خیره به سمت گودال ، چشمان آفتاب است


بردند نانجیبان گـهــواره را به غارت

لالایی اصغر من... ذکر لبِ رباب است

 

م . ناصری آبان93


نوشته شده در شنبه 93/8/17ساعت 4:51 عصر توسط هور نظرات ( ) |

یا لطیف


تقدیم به گمنامانی که امروز در دلِ کویر قم آرمیدند :

 

پلاکت گم شد و یادت نشد گم

گرفتی جای در آغوشِ مردم


نمی دانم که و اهل کجایی...

تو از امروز هستی ساکنِ قم


م . ناصری آیان93


نوشته شده در شنبه 93/8/10ساعت 2:33 عصر توسط هور نظرات ( ) |

   1   2      >

Design By : Pichak