سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
آموزش پیرایش مردانه اورجینال

یا لطیف

 

دیشب از دست این دل تنگم

مثل بارانِ غصّه باریدم

ناگهان خاطرات شیرینت

زنده شد ، بی بهانه خندیدم


یادم آمد که دست گرمت را

بر تن سبزه ها کشیدی تو

نرم نرمک قدم زدی در باغ

تا به گنجشک ها رسیدی تو


ذرّه ذرّه برایشان با عشق

نان و حتّی کمی غذا دادی

بعد از آن آبِ چشمه آوردی

توی دستت به تشنه ها دادی


جیکُ  جیکُ... دوباره جیکُ جیکُ

یعنی از خوبی تو ممنونیم

از غذای خودت به ما دادی

ما به تو عاشقانه مدیونیم


خاطراتت به ذهن من امشب

مثل یک تکه ماه تابیده

ردّی از بغض در گلویم نیست

دل تنگم چه خوب خوابیده


م . ناصری دی92


نوشته شده در دوشنبه 93/11/13ساعت 4:16 عصر توسط هور نظرات ( ) |

یا لطیف


امشب سکوتِ دور و برم درد می کند

حتّی نیایش سحرم درد می کند

 

می خواستم غزل بسرایم برای تو

با این ردیف که : " سفرم درد می کند"


حال و هوای قلب من این روزها بد است

سر بر سرم مذار ، سرم درد می کند


تا آمدم که عقده ی دل وا کنم نشد

دیدم که باز چشم ترم درد می کند


دیگر هوای پر زدنم نیست آسمان

وقتی که سخت بال و پرم درد می کند

 

م . ناصری بهمن93

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ . ن : این غزل رو به درخواست خانم غَیث گذاشتم

البته جز بیت آخر ، بقیه ابیات تغییر کردن


نوشته شده در دوشنبه 93/11/6ساعت 5:49 عصر توسط هور نظرات ( ) |

یا لطیف


آسمان دارد بغض

دل دریا خون است

وَ سرانگشت زمین یخ زده در این شب ها

ماه در گوشه ی از چادرِ شب پنهان و...

زهره حالش خوش نیست

سوی چشمش شده کم...

باز هم سنگ زدند به تن نسترن و نیلوفر ، عدّه ای رهگذر بی احساس

باز هم گوشه ای از این دنیا به گل یاس اهانت شده است

بازهم قلب شقایق خون و...

پر پرواز چکاوک بسته است

قاصدکْ سرگردان

پیچک از درد به خود می پیچد...

چه کسی باز به خورشید اهانت کرده که تن بید چنین می لرزد؟

قلم بی شرمی توی دستِ چه کسی چرخیده ؟

چه کسی خواسته کمرنگ کند سرخی خونِ مسلمانان را...؟

مرگ بر آن قلم بی احساس که زده زخم به قلب احساس

وَ قلم باد دو دستی که سپرده است به انگشتانش قلم توهین را...

ما نمردیم هنوز !

تا که دنیا باقی است

جوهر سبز رسالت جاری است بر دل دفتر تاریخ زمان...


م . ناصری بهمن93


نوشته شده در چهارشنبه 93/11/1ساعت 4:21 عصر توسط هور نظرات ( ) |

یا لطیف


وقتی غزل غصّه دارد حال دل من خراب است

شعرم پُر از ناامیدی است وقتی ردیفش سراب است


یک مثنوی می سُرایم هفتاد مَن از غم و درد

در تک تک واژه هایش روح قلم در عذاب است


می خواستم تا بگویم شعر وفاداری ات را

دیدم که بی مِهری تو حالا خودش یک کتاب است


یخ می زند قلب شعرم وقتی که سردی تو با من

چون سایه ات بر سر دل ، مثل خود آفتاب است


نه قافیه ، نه ردیفی... موزون نشد شعر من باز

وقتی غزل غصّه دارد حال دل من خراب است


م . ناصری دی93


نوشته شده در یکشنبه 93/10/28ساعت 3:25 عصر توسط هور نظرات ( ) |

یا لطیف


دلگیرم از تو ، از دلِ تو ، از نگاهِ تو

از رازهای مخفی چشم سیاه تو


از بغض های حک شده بر لوح سینه ات

از گریه های بی سببِ گاهگاهِ تو


از لحظه های رفته ی چشم انتظاری ام

از دیده ای که دوخته بودم به راهِ تو


از تو که دل بریدی و بُردی دلِ مرا

از خود که بی پناه شدم در پناهِ تو

 

در گوش آسمان و زمین داد می زنم:

دلگیرم از تو ، از دلِ تو ، از نگاهِ تو

 

م . ناصری دی91


نوشته شده در پنج شنبه 93/10/25ساعت 11:43 عصر توسط هور نظرات ( ) |


Design By : Pichak