سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
تبلیغ تی وی

یا لطیف


امشب تمــــام زندگـی ام درد می کند

صبر و سکوت و سادگی ام درد می کند


انگار مــدتی اســـت خــــدا را ندیده ام

بدجـــور حسّ بندگــی ام درد می کند

 

م . ناصری شهریور91

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ . ن اول : حالت بد است وقتی که فاصله ات از خدا زیاد می شود

وقتی که گرمای دستش را تویِ دستت حس نمی کنی

وقتی که دیگر نمی توانی بعد از نماز ، سرِ سجاده رو به رویش بنشینی...

حالت بد است وقتی که مدام خطا می کنی و به روی خودش نمی آورد

وقتی که شب ها با گناه به خواب می روی و صبح ها فراموش می کنی

وقتی می دانی که می داند.... که می بیند... که می شنود...

حالت بد است وقتی که دست های قنوتت عطر بندگی نمی دهد

وقتی که گردش تسبیحت از روی عادت است

وقتی که اشک هایت برای او و به پای او ریخته نمی شود...

من این روزها حالم اصلا خوب نیست...

پ . ن دوم : فقط این دوبیتی می تونست حالِ این روزهای منو شرح بده

التماس دعا


نوشته شده در چهارشنبه 93/9/26ساعت 9:39 عصر توسط هور نظرات ( ) |

یا لطیف

 

با این دل بی شکیب تنها ماندم

در ظلــمتِ طــــولانی یلــدا ماندم


رفتند دوباره عاشـــقان ، امّا من...

از قـــافله ی کـــرب و بلا جا ماندم

 

م . ناصری آذر93


نوشته شده در چهارشنبه 93/9/19ساعت 10:59 عصر توسط هور نظرات ( ) |

یا لطیف


خودش اینجا ، دلش آن سوی جاده

به او حــــالِ عجیبی دســت داده


نـدارد آرزو  ، جـــز اربعـــینی...

نجــف تا کــــــــربلا پـایِ پیــــاده


م . ناصری آذر93

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

زائر اربعینِ تو شدن لیاقت می خواهد که من ندارم

گِله ای نیست ارباب...

توقعی نیست از شما وقتی که کوله بار گناه دارد روی دوشم سنگینی می کند

همینکه بغضِ شش گوشه در گلوی من است از سرم هم زیاد است

همینکه هنوز هم دلتنگِ کربلا می شوم از سرم هم زیاد است

همینکه چشم هایم وقفِ روضه های توست از سرم هم زیاد است...

می دانم که حسرت کربلای اربعین را با خود به زیر خاک خواهم برد

آخر این چشم های آلوده که لایقِ دیدار نیست

نه ! گِله ای نیست ارباب...


نوشته شده در چهارشنبه 93/9/12ساعت 7:50 عصر توسط هور نظرات ( ) |

یا لطیف

 

باید برایت بی صــدا باران ببارم 

با چشم های خود که نه ! با جان ببارم


از کفر خود برداشتم دست و برایت...

می خواهم امشب تا ابد ایمان ببارم


بر روی گل هایی که پژمردند بی عشق 

با دست هایم قطره ای احسان ببارم


حالا که حال بغض های من وخیم است

مثل هــوای ابری آبان ببارم


در نیمه ی شب بر سرِ سجاده ی عشق

باید که خود را بشکنم ، آسان ببارم

 

در این شبِ تاریک ، شاید ماه خواب است

باید برایت بی صدا باران ببارم


م . ناصری آبان93


نوشته شده در شنبه 93/9/1ساعت 10:2 عصر توسط هور نظرات ( ) |


Design By : Pichak